متروکه ـــــ

وبلاگ سابق دانشجویان فیزیک دانشگاه پیام نور ایلام

متروکه ـــــ

دانشجویی انصرافی A.A.88
متروکه ـــــ وبلاگ سابق دانشجویان فیزیک دانشگاه پیام نور ایلام

؟

 

بر نارفیقان شرم باد

ورود نارفیقان ممنوع....!



تاريخ : جمعه شانزدهم تیر 1391 | 8:2 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

مادر(دالگه)

 

کاش بودی سرم را روی شانه هایت میگذاشتم میبوسیدمت

دستانم سرد است کاش بودی دستانم را میگرفتی

کجای؟

شنیدم بهشت هم برایت کم است

خوشبحالت 

.کاش من هم میبردی دلم برات کلی تنگ است "

همیشه عاشقت هستم "

به خوابم بیا مثل هرشب

پی نوشت///

 

له قورستان بی دنگه تنیا منیته دالگه!

 

وه برزی ستارگان گوورا منیته دالگه!



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 20:5 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

تمام رنگها را دوست خواهم داشت...

دوباره باز خواهم گشت
درِ گلخانه ها را بازخواهم کرد
تمام آسمان را آبی پرواز خواهم کرد
تو را در کوچه‌های کودکی آوازخواهم کرد
دوباره باز خواهم گشت
دوباره باز خواهم گشت
تمام قفل‌ها را باز خواهم کرد
از آنجایی که ماندم ناتمام..آغاز خواهم کرد

 

تو را ‌ای خانه‌ی برآب
تو را ‌ای تشنه‌ی سیراب
تو را آباد خواهم کرد
تو را هر لحظه و هرجا
تو را هر جای این دنیا
تو را فریاد خواهم کرد
تو را فریاد خواهم کرد…

 ♫♫♫

درخت عشق خواهم کاشت
سیاهی یا سپیدی نه
تمام رنگها را دوست خواهم داشت

کبوترهای عاشق را
گلهای شقایق را
یکایک از قفس آزاد خواهم کرد

سبب سازان هجرت را
تبر داران ظلمت را
به دار نور خواهم بست
زمین ِ زادگاهم را که صد‌ها تکه و پاره‌ست
دوباره بازخواهم یافت
دوباره بازخواهم یافت..

تو را ‌ای خانه‌ی برآب
تو را ‌ای تشنه‌ی سیراب
تو را آباد خواهم کرد
تو را هر لحظه و هرجا
تو را هر جای این دنیا
تو را فریاد خواهم کرد
تو را فریاد خواهم کرد…
از انجایی که ماندم ناتمام اغاز خواهم کرد
تو را در کوچه های کودکی آواز خواهم کرد
اگر حتی فقط یک روز باقی باشد از عمرم
به خانه بازخواهم گشت
دوباره باز خواهم گشت
به خانه بازخواهم گشت
دوباره باز خواهم گشت

ترانه سرا : اردلان سر افراز



تاريخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393 | 3:54 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

صاف شو

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شرار
من از برق چشمي بلا ديده ام
وفاي تو را نازم اي اشك غم
كه در ديده عمري تورا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي
كه درد درون را دوا ديده ام
حريم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا ديده ام

از آن رو نريزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هايش خدا ديده ام
برو صاف شو تا خدابين شوي
ببين من خدا را كجا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

طبيبا مكن منعم از جام مي
كه درد درون را دوا ديده ام
حريم خدا شد چه شبها دلم
كه خود را ز عالم جدا ديده ام

از آن رو نريزد سرشكم ز چشم
كه در قطره هايش خدا ديده ام
برو صاف شو تا خدابين شوي
ببين من خدا را كجا ديده ام

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

 

                               شعري از هما مير افشار



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 2:33 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

ایلام من

انگار  تمام  باورم  زخم  شده

یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد

مثل کف دست پدرم زخم شده

....

با آنکه برای شعله هایش حد نیست
از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست

می سوزد و می سوزد و... نه! می رقصد
این سوختگی هنوز صد در صد نیست

.....

کبریت کشید،دل پُر از جذر و مد است

انگار که زندانی حبس ابد است

زن شعله ی آتش است یا آتش زن؟

آتش چه قشنگ رقص کُردی بلد است

---

 

خودسوزی خانم کارمند در ساختمان شرکت نفت

بر خاک نشست و غربت اندوزی کرد
بر دامن خویش ، زخم گل دوزی کرد

ایلام  ، زن  بلوطی  قصه ی  ما
یک روز به تنگ آمد و خودسوزی کرد

....

ماسیده شب و سکوت در رگهایش

چادر زده عنکبوت در رگهایش

ایلام و هزار زخم کاری بر تن

خونمردگی بلوط در رگهایش

.....

مهریه کمی آب و تمام آتش
افتاد عروس ما به کام آتش
انگار بریده اند از روز ازل
ناف زن کُرد را به نام آتش

.....

ای مرگ چگونه با تو باید سر کرد
مرگی تو نمی شود تو را باور کرد
عمری تر و خشک کرد با عشق تو را
ایلام زنی که جای خون شوهر کرد

.....

امرو چرا  نگويم كه دلم غمناك است

وقتي كه گريبان نگاهم چاك است

وقتي كه تن تمام وَن ها زخمي است

وقتي كه بلوط تا گلو در خاك است.

....

يخ بست درون خاك آرام آرام

درياي بزرگ سنگ و صخره: ايلام
بيتاب و رمق خراب و خسته خورشيد

خشكيده چو ترخينه تلخي بر بام

...........

اي شهر چرا بر تو نمي تابد ماه

ديوار تو را چرا نمي يابد ماه

تو رفتي و ماه، راه را گم كرده

بر قله ي « مانشت» نمي تابد ماه.

....

ایلام که شهر رنگ های زخمیست

دریای پر از نهنگهای زخمیست

ای عشق شکار کردن اینجا سخت است

این بیشه پر از پلنگ های زخمیست

......

پشت سر هم زخم شمردم یک عمر

 

در مشت دل خویش فشردم یک عمر

ایلام برای زخم من مادر بود

نان و نمک بلوط خوردم یک عمر

.......

در حنجره های  ما  صدا را بفشار
صوت و سخن و حرف و هجا را بفشار

تاریکی از این قشنگ تر می خواهی؟
ای  مرگ  بیا  گلوی  ما را بفشار



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 | 13:57 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

پراید

سلام به همه دوستان!

بالاخره بعداز 8-9 ماه کارگری و بدبختی کشیدن پول پیش قسط پراید131 رو جور کردم! (-:

پس فردا انشالله برای ثبت نام میرم.تحویل خرداد 93 انشالله


پی نوشت1: انشالله بعداز تحویل گرفتن یه گوسفند قربونی میکنم.و دومین کاری که میکنم خانوادمو میبرم امامزاده و بعد در اولین فرصت میرم و شیشه های عقب رو برقی میکنم. 

*

خـــــــــــــــدا رو شـــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــر*



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 0:16 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

بی غیرتی

     

اخیرا تی شرت های جدیدی مد شدن که خیلی از جوونا می پوشن!اصلا توجهی ندارن معنی اش چی میشه!البته بعضیا توجه دارن و میپوشن! معنی جمله که رو تی شرت حک شده رو تو ادامه مطلب ببینید...!!! پس غیرتمون کجا رفته؟؟؟تاسف داره واقعا!!!مدل زنانه این تی شرت ها هم اومده ولی ب دلایلی نگذاشتم اینجا.

معنی در ادامه مطلب...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 19:1 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

من دیگه بچه نمی شم !!!

به تو میگم که نشو دیونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل 
من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم من دیگه بچه نمیشم دیگه بازیچه نمیشم.

به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسته تو جز غم دردسر نداره
من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم من دیگه بچه نمیشم دیگه بازیچه نمیشم.

عقلم و زیر پا گذاشتی رفتی تو من مبتلا گذاشتی رفتی 
به غم زمونه ای دل من و جا گذاشتی رفتی

به خدا من رسوا کردی ای دل
همه جا مشتم و وا کردی ای دل

فتنه برپا کردی ای دل 
من و رسوا کردی ای دل 


می دونم تو دیگه عاقل نمیشی تو دیگه برای من دل نمیشی میدونم تو دیگه عاقل نمیشی تو دیگه برای من دل نمیشی . 

من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم

به تو میگم که نشو دیونه ای دل به تو میگم که نگیر بهونه ای دل 

من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم 

من میگم عاشقی ثمر نداره واسه تو جز غم و دردسر نداره

من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 | 1:12 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |


http://angoscia.persiangig.com/angoscia/5.jpg



تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | 12:0 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |

پاکشوما

سلام

جدان بعضیا واقع مریضن!!!!!!!میان تو وبلاگ آدم هر گو** میخورن و میگن من اصلا شما رو نمی شناسم؟ یعنی چی؟

پی نوشت 1: شما پیش کوهی ها هنوز نمی تونستین بنویسید ما پشت کوهی ها بهتون یاد دادیم بنویسد (خط میخی تمدن ایلام)...خیلی عقبی داداش! درسته امکانتمون کمه ، میدونی چرا؟ چون شماها چش دیدن پیشرفت مارو ندارین! میدونید که اگه ماهم امکانات داشتیم ایران دست ما بود!

پی نوشت 2: پاکشوما جان به شدت بهت پیشنهاد میدم که خودتو به یه روانپزشک معرفی کنی.



تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد 1392 | 13:58 | نویسنده : دانشجویی انصرافی A.A.88 |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.